ما به کجا می رویم؟ آنچنان شتابان به زندگی مشغولیم و با بادهای تندی که می وزند در حال رقصیم که کاملا یادمان رفته است که کجا می رویم؟

دوست عزیز، برادر و خواهر عزیزم، یک لحظه در کوران باد بیاست و بیاندیش. که به کجا چنین شتابان می رویم.انجیر دریایی

امروزه بادهای سیاهی از هر سو می وزند و ما در کوران این بادها به رقصی گرفتار شده ایم که بسیار مارا به خود مشغول کرده است.

دیروز یکی از همکاران خدماتی پسر خردسالش را آورده بود تا محل کار پدرش را ببیند. پسری زیبا با عینکی بر چشمان و موهای خرمایی با تعجب دستش را دراز کرد تا با من دست بدهد در حالی که شکلاتی هم در مشتش بود. معصومیت در چهره اش موج می زد. از  خودم می پرسیدم که کودکان چنین معصوم و پاک چه می شود که در بزرگسالی چنین می شوند؟ ما به کجا می رویم؟ این سوالی است که در ادامه می خواهم به آن پاسخ دهم.

بشر با پشت سر گذاشتن قرون وسطی و آغاز رنسانس رشد صنعتی را آغاز نمود و پس از تبدیل انسان به یک ابزار تولید کالا در قرن 19 و 20 و سپس بکارگیری ابزارهای تولید شده برای قتل عام همان انسان در دو جنگ جهانی به کجا می رود؟

دوران جنگ سرد دوران توجه انسان به حقوق بشر بود، که با جنبش سیاهان در آمریکا و آفریقای جنوبی به اوج خود رسید و با فروپاشی کمونیسم و بازگرداندن دموکراسی و حق مالکیت بر افراد به عصر دانایی و خردورزی در قرن 21 وارد شد.

اما در این عصر مشکل دیگری در وی بروز کرد و آن تبدیل تفکر سکولاریسم به تفکر لائیسم است. این تفکر منجر به این شد که به سمت برهنگی، همجنسگرایی و تفکرات نیهیلیستی و انکارخدا برود.

دوستانم در اروپا و چین می گویند که خلا بزرگی در میان جوانان اروپایی و شرق دور از نظر معنویات وجود دارد. از طرفی اسلامگرایان نیز با رویکردهای تندرو و افراطی در خاورمیانه، امیدی نیست که بتوانند کسی را به خود جلب کنند.

اما من تصور می کنم که بشر پس از آنکه از تکنولوژی ناامید شود و ببیند که ثروت نمی تواند به وی آرامش دهد باز خدا را به یاد خواهد آورد. خدایی که اگر به یادش باشی ، لحظه لحظه نگران تو خواهد بود و چراغ ها و راه ها را جلوی پایت قرار می دهد تا به مقصود برسی.

همچنان در زمین میلیون ها انسان در فقر و مشقت اند، اما من با جرات ادعا می کنم انسانی که خدادوست باشد؛ رنج و غم اش می شود و یا لااقل، تحمل درد و رنج را خداوند برای وی آسان می کند.هرکسی باور ندارد امتحان کند تا ببیند اگر شعله عشق دوست در دلش باشد چگونه هر مشقتی آسان می شود.

من روزی را می بینم که انسان بیدار می شود و خدا را می بیند و همنوع خود را می بیند و آن روز پس از 3 هزار سال آرمان شهر افلاطون هویدا می گردد.

اما آیا ما نمی توانیم چراغی برای آن روز باشیم؟