زمانی بود که اسپانیا و پرتغال جهان را به دو نیمه شرقی و غربی تقسیم کرده بودند، و یا پس از آن بریتانیایی ها کمپانی هند شرقی را برای استعمار هند تاسیس کردند، زمانی بود که فرانسوی ها در مراکش و الجزایر عملا حکومت تعیین می کردند. زمانی بود که بلوک شرق بود و دیوار آهنین. اما امروزه به نظر می رسد که استعمار به شیوه گذشته رنگ باخته است، اما شیوه نوین اش همچنان مملکت سوز است و در عین حال زیبا و حقوق بشرپسند.

امروزه جمعیت کشورهای توسعه یافته پیر و فرتوت شده است. امروزه در کشور ژاپن حدود 5 میلیون نفر بالای 90 سال عمر دارند و پیش بینی می شود که جمعیت حقوق بگیر و بازنشسته کشور آلمان تا سال 2025 از عده شاغلین بیشتر شود. کشور ایتالیا حدود 30 سال است که رشد جمعیت منفی دارد. این یعنی کمبود شدید نیروی انسانی متخصص جوان در این کشورها وجود دارد. راه حل چیست؟ یا باید کارهایی که باید در این کشورها نیاز است، توسط کشورهای دیگر انجام شود، دوم باید نیروی جوان و متخصص از کشورهای دیگر وارد شود.


هر دو کار انجام شده است، برای انجام کار در کشورهای در حال توسعه دو بحث وجود دارد. اول تولید علم و دانش و دوم صنعت و تولید.

برای بخش دوم ماجرای کارخانه ای که فرو ریخت و 500 نفر زن و مرد جوان بنگلادشی زیر آوار جان دادند، برای چه بود؟ برای اینکه کمپانی های معروف لباس جهان که دیگر برای ایشان صرف نمی کند که ماهی 4000 یورو حقوق و مزایای آنچنانی به نیروهای جوان کشورهای خود بدهند، تولید پوشاک را با طرح ها، الگوها و مدهای مورد پسند خود به کارگران جوانی بسپارند که با روزی یک دلار در کارخانه ای که دیوارهایش از ترک و نم هر آن فرو می ریزد کار کنند. تجربیات عینی نگارنده از فقر و بیکاری در این کشور پرجمعیت، کاملا توجیه کننده بود که چرا این کارگران با چنین دستمزد و چنین شرایط کاری به آن اشتغال می ورزند.

پس یک بخش کار، ایجاد صنعت ارزان قیمت در کشورهای مستعمره قدیمی است که با هزینه اندک برای کشورهای توسعه یافته کالا تولید کنند. با هزینه کم تولید کنند، از دانش فنی آن بهره ای اندک ببرند و محصولات در کشورهای خودشان بسیار گران عرضه شود و محصول نهایی در کشورهای با درآمد متوسط تا بالا عرضه شود.

اما بخش اول این حوزه، نیز با ایجاد مجلات معتبر بین المللی، القای معیارهای رشد و توسعه یافتگی بر تعداد مقالات منتشر شده در این مجلات که عموما حوزه کاری و موضوعات مورد علاقه آنها، مسایل و مشکلات کشورهای توسعه یافته است، منجر به انجام تحقیقات و انتشار مقالات حاصله در این مجلات است، که ماحصل آن نه تنها بیشتر به درد همان کشورهای صاحب مجلات می خورد، بلکه منبع درآمدی نیز برای آن کشورها از طریق فروش و عرضه مقالات نیز شده است.

اما روش دوم که ورود نیروی انسانی است، به نظر نگارنده بدترین قسمت مشکل است. مهاجرت

براساس گزارشات، سالیانه حدود 180 هزار نفر ایرانی سالیانه این کشور را به مقصد کشورهای توسعه یافته ترک می کنند. در حالیکه بسیاری از کشورهای در حال توسعه صادر کننده نیروی کار ارزان و غیرمتخصص هستند، مانند کشورهای آفریقایی، بنگلادش و نپال. برخی کشورها از جمله ایران، هند و پاکستان، بیشتر نیروی دوره دیده و متخصص صادر می کنند. و در این میان ایران بیشترین آمار مهاجرت نخبگان را دارد، پدیده ای که اصطلاحا به آن "فرار مغزها" گفته می شود.

امروزه نگارنده به وضوح کمبود نیروهای متخصص را در کشور احساس می کند، بسیاری از شهرهای کوچک همچنان، بدون اساتید دانشگاه ورزیده و خبره مانده اند، و حتی بسیاری از شهرهای بزرگ نیز در برخی رشته ها دچار کمبود استاد هستند.

در کشورهای در حال توسعه، زمانی که افراد با کسب علم و دانش و توانایی برقراری ارتباط با جهان خارج، از امکان فرصت رشد در آن کشورها مطلع می شوند، بار سفر را بسته و مملکت خود را ترک می کنند. در آن کشورها هر کاری می کنند و هر خرده فرهنگ و ناملایمتی را تحمل میکنند، زیرا ارزش ها و هنجارهای آن کشور را به عنوان یک گروه مرجع مثبت، صحیح تر از ارزش ها و هنجارهای جامعه خود تلقی کرده و تفاوت هایی که حتی گاها فی نفسه خوب نیستند، خوب تفسیر می کنند.

سوار اتوبوس می شوند که در کشور خود نمی شدند، در هر جایی که در کشور خود کار نمیکردند، کار می کنند و کوچکترین زیبایی های آن کشورها را تحسین و بزرگترین موهبت های کشور خود را خرد می پندارند.

در چنین فضایی، فرد تحصیل رایگان و همه مزایای دریافت کرده، فرهنگ و هنر غنی خود و مسوولیت نسبت به خانواده، هموطنان و همشهریان و دوستان خود را فراموش کرده و فقط به خود و آینده خود می اندیشد. حداکثر کاری که میکند تلاش برای بردن افراد بیشتری با خود به خارج، و هر از گاهی سفر به وطن است.

این افراد که به دلیل نخبگی می توانند با ایجاد تیم و همکاری با دولت و جامعه خود، منشا تغییراتی در جامعه خود باشند که به تدریج اثربخش می باشد، به دلیل کمبودها و ناملایمات موجود در وطن خود، از آن قهر کرده و ترجیح می دهند در طول عمر خود به یک جامعه ساخته شده وارد شوند تا مجبور نباشند، دوران موثر عمر خود را به سختی بگذرانند. در چنین شرایط دیده می شود که نسل ها در این کشورها در سختی بسر می برند زیرا تقریبا هیچ نسلی حاضر به جانفشانی و از خودگذشتگی نبوده است. این در حالی است که در کشورهای توسعه یافته نیز این مسیر طی شده است، اما نخبگان آن کشورها در مقطع زمانی مشابه، جایگزینی نداشته اند، بنابراین تمرکز بر کشور و شرایط خود نموده و آن را بهبود بخشیده و به وضعیت کنونی رسانده اند.

عده بسیار اندکی از مهاجران به کشورهای خود سرمایه های معنوی و مادی بازمیگردانند و در طولانی مدت، عده بسیار زیادی از آنها کاملا از وطن خود کنده می شوند. در چنین شرایطی یک کشوری که منابع محدودی دارد، مداوما نیروهای نخبه خود را از دست می دهد، منابعی را صرف آنها میکند، که هیچ بازگشتی ندارد و با توجه به بحران های ذاتی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی که معلول همان توسعه نیافتگی هستند، به راه حل های کوتاه مدتی نیز برای نگه داشتن این افراد دست نمی یابد. به این ترتیب این کشورها در یک سیکل معیوب از دست رفتن نخبگان و کاهش منابع انسانی دچار می شوند که توسعه آنها را کندتر و روند مهاجرت بیشتر می گردد و این روند ادامه می یابد.

البته پیش بینی نگارنده این است که روند مهاجرت که در کوتاه مدت، به نفع کشورهای توسعه یافته است، در بلندمدت در آن کشورها تغییرات اساسی ایجاد می کند و به ضعیف تر شدن آن کشورها می انجامد که در کنار توسعه آرام و کند کشورهای در حال توسعه در بلند مدت، به تغییرات اساسی در معادلات قدرت در جهان خواهد انجامید. البته اینجا صحبت از نسل ها است و این تغییرات برای 50 سال آینده پیش بینی می گردد. کما اینکه کشورهایی مانند هند، چین و برزیل در حال حرکت به سمتی هستند که به عنوان قطب های توسعه یافته جهان در نیمه دوم قرن 21 مطرح خواهند بود.

اما بهرحال تا آن زمان، اگر نخبگان کشورهای در حال توسعه اندکی سختی وطن را بیشتر تحمل نکنند، تلاش برای ساختن وطن خود، با همه کمبودها و تنگ نظری ها و چالش های وطن، نکنند، این روند که من نام آن را نوعی استعمار نوین و آن را استعمار نخبگان به جای بردگان می نامم، همچنان تا دهه ها ادامه خواهد یافت.