من یا ما

این دو کلمه یک طیف شیوه فکر  را نمایش می دهند.  در مطالب قبلی درباره هوش معنوی مطالبی را ذکر کردیم و اینکه نه فقط انسان بلکه همه موجودات به همنوعان خود و حتی گاها سایر موجودات زنده احساس همدردی و همدلی دارند. البته به میزان کاملا متفاوت، و این امر نه فقط در بین حیوانات صادق است بلکه حتی در بین انسان ها نیز صادق است. در واقع انسان ها بین یک طیف من تا ما در حرکت اند. نه تنها به طور کلی و بلکه در حرکات روزمره شان.

به این معنی که افراد ممکن است فقط به خودشان فکر کنند، و به فکر منافع خود باشند، تا اینکه همواره به فکر خیر و صلاح دیگران باشند. و این یک طیف دارد. یعنی برخی فقط و فقط به شخص خود،هستند.  اما برخی  دیگر به خود و خانواده، و برخی به خود و تیم یا گروه خود فکر میکنند.

 


اما گروه دیگری به خود و منافع همکیشان یا هموطنان یا همشریان خود فکر میکنند. این نوع تفکر در بین گروه های مذهبی و سیاسی بسیار رایج است و متاسفانه در جنبه های افراط گرایی به بنیادگرایی منتهی می شود که فرد گروه موردنظر خود را برحق و سایرین را ناحق می شناسد و از هیچ راهی برای حذف یا آسیب زدن به گروه های غیرخودی ابایی ندارد.

اگرچه این نوع تفکر در حالت خوب می تواند به شکل وطن پرستی و ملی گرایی نیز نمود داشته باشد، یعنی فرد به گروه موردنظر علاقه و تمایل  دارد اما از جنبه مثبت، یعنی کمک به رشد و ترقی آن گروه می نماید و آن گروه را در برابر تعارضات خارجی حفظ می کند.

 

در سطوح بالاتر فرد به همه گروه ها و دسته ها فکر می کند. راضی به آسیب و زیان هیچ گروهی حتی آنهایی که تضاد فکری با وی دارند نیز نمی باشد. برای بهبود زندگی همه نوع بشر تلاش میکند و  برای او مصالح فردی و گروهی در درجه دوم قرار دارد.

البته این تقسیم بندی به این معنا نیست که فردی که در یک گروه قرار می گیرد همواره فقط و فقط به همان مورد فکر میکند و مثلا اگر در گروه تفکر فردی و شخصی است هرگز به منافع حتی خانواده خود نیز نمی اندیشد. بلکه به این معنی است که عمده تمرکز فکر و عقیده او بر این مورد متمرکز است و سایر موارد در اولویت های بعدی قرار دارند.

در پژوهشی که نگارنده بر روی جامعه اینترنتی ایران انجام داده است، حدود 47 درصد افراد در نوار دوم شکل بالا یعنی خود و خانواده قرار داشتند. البته پژوهش های مبتنی بر نظرسنجی اینترنتی چندان موثق به حساب نمی آیند. اما بهرحال آمار بالایی از تفکر فردی و شخص المنفعه را نشان می دهد که شاید یکی از دلایل عقب ماندگی این کشور و کشورهای مشابه نیز باشد. زیرا در تفکر عام المنفعه است که جوامع پیشرفت می کنند و افراد نخبه و نوع دوست از وقت و منافع خود گذشته و خود را فدای اصلاح جامعه می کنند بدون توجه به کیش ، آیین و مذهب سایرین و این به رشد و تعالی کل آن جامعه منجر می شود؛ چیزی که در کشورهای فقیر و توسعه نیافته رخ نداده یا به میزان کافی رخ نمی دهد. البته این مساله همه علت عقب ماندگی در این کشورها نیست، و عوامل متعدد دیگری نیز وجود دارد، اما این مساله نیز نقش شایانی دارد.