روز گذشته در هواپیما فیلم شائولین را دیدم. این فیلم داستان دو دیکتاتور نظامی چینی است که اقدامات خشونت امیز و کشتارهایی را برای حفظ قدرت شان انجام می دهند. در صحنه هایی از فیلم سربازان به مردم بی دفاع حمله می کردند و همزبان ها و هموطن های خودشان را می کشتند. اینجا بود که سوالی در ذهنم مطرح شد.

چرا این سربازها دستورات ظالمانه حاکمان شان را اجرا میکنند؟ چند حالت ممکن است باشد، ترس از مجازات خودشان، ترس از اخراج از ارتش و قطع شدن مواجب و در نهایت باور داشتن دستورات و موافق بودن با آنها.

حالت اول و دوم که توجیه است و بهرحال همه را نمی توان مجازات کرد و تنها راه نان خوردن هم آدم کشتن نیست. اما مساله سر دلیل سوم است. ارتش نازی در دوران جنگ جهانی دوم میلیون ها نفر را برای اعتقادات ظالمانه هیتلر کشتند. آن سربازها آیا باور داشتند که این مردم باید بمیرند؟ احتمالا همین طور بوده است والا چنین نمی کردند.


پس تا زمانی در تاریخ انسان که افرادی باشند که حاضر باشند برای اینکه دیگران به اهداف غیرانسانی و زورگویانه خود برسند دیکتاتوری ها وجود خواهند داشت. تا زمانی که باشند کسانی که بخواهند کورکورانه و بدون تفکر به دستوراتی که به آنها داده می شود عمل کنند، نظام های خشونت در جهان ایجاد خواهند شد.

پس باید به فرد فرد کودکان مان بیاموزیم که بیاندیشند. که پیش از هرگونه اقدامی اول درباره علت آن تفکر کنند. اگر اقدامی چه تصمیم خود ما و چه تصمیم دیگری با فرد یا افراد دیگری آسیب می رساند درباره لزوم انجام آن بیشتر بیاندیشیم.

نباید کورکورانه عمل کنیم. چه سرباز هستیم چه نیستیم، عمل کردن کورکورانه ما به دستورات داده شده به دستوراتی که قلبا و عقلا آن را باور نداریم و صحیح نمی دانیم، باعث تداوم انچه خواهد شد که در همه نظام های استبدادی در طول تاریخ بشر شده است.