داستان دخترکوچکی که به دنبال سرزنشهای مادرش, عروسکش را دعوا می کند و به آن امر و نهی می کند را بسیار شنیده ایم و خوانده ایم. این داستان ساده ریشه جامعه شناسی بسیار غنی ای دارد. اینجانب به آن می گویم انتقال فشار به پایین.

راننده تاکسی که در خیابان با کوچکترین مساله ای جوش می آورد و به رانندگان دیگر پرخاش میکند، استاد دانشگاهی که کارهای آموزشی و پژوهشی خود را به دانشجویانش تحمیل می کند، پزشکی که از بیمار خود وجه اضافی طلب می کند و دستفروشی که با بلندگوی خود در خیابان به فروشندگی می پردازد همه مصداقهایی از انتقال فشار به پایین هستند.

علم جامعه شناسی در برخی موارد شبیه علم فیزیک می شود. در قانون فیزیک مایعات اگر فشاری به سطح مایع وارد شود این فشار به طور مساوی و در همه سطوح منتقل می گردد تا از روزنه ای فشار تخلیه شود.


در جامعه بشری هم همین مساله صدق می کند. هر گاه به گروه یا افرادی فشاری وارد می شود؛ آنها بلافاصله به دنبال راهی برای تخلیه فشار می گردند تا فشار وارد شده را از سوی دیگری تخلیه نمایند. این کار ساده ترین راه تخلیه فشار و حفظ آرامش و ثبات تلقی می شود. مثلا هنگامی که بنزین گران می شود؛ رانندگان تاکسی بلافاصله با افزایش کرایه، هزینه های خود را جبران می کنند. یا پدری که رییس وی او را آزار می دهد در منزل به فرزندانش پرخاش می کند و به این ترتیب فشار را تخلیه میکند. پلیسی که حقوقش را کافی نمی بیند، با کم کاری و بی محلی به تخلفات خود را آسوده میکند و گاهی هم با گرفتن رشوه به جای جریمه کردن مشکل خود را حل می کند.

با نگاهی گذرا به محیط اطراف و حتی عملکرد خودمان متوجه می شویم که این رفتار در زندگی روزمره به کرات دیده می شود و بسیار شایع هم هست.

اما آیا این رفتار صحیح است و اگرنه، صحیح آن چیست؟

در غلط بودن آن که تردیدی نیست زیرا انتقال فشار به فرد یا گروهی که مسبب آن مساله نبوده است؛ واضحا غلط و نادرست است. اما رفتار صحیح کدامست؟

در یک جامعه توسعه یافته و بالغ؛ فشار به سمت پایین منتقل نمی شود بلکه پاسخ به همان سمتی بازگردانده می شود که فشار از سوی آن وارد شده است. یعنی پاسخ به بالا نه انتقال فشار به پایین. اما نکته ای در خور توجه در اینجا وجود دارد.

معمولا فشار از بالا توسط فرد و یا گروه قوی تر به گروه های ضعیف تر وارد می گردد و این جریان تا پایین ترین سطوح تداوم می یابد. اما به طور رایج گروه های پایین تر اگرچه ضعیف ترند؛ اما تعداد بیشتری دارند. پس اگر گروه های ضعیف تر بتوانند با هم متحد باشند؛ می توانند با گروه قوی تر بالادستی مقابله کنند بدون آنکه مجبور باشند که فشار را به پایین تر منتقل کنند. دانش آموزان یک مدرسه می توانند به جای آنکه در اثر فشار ناشی از معلم کلاس که آنها را مورد رفتار نادرست قرار داده، بروند و مثلا در خیابان پرخاشگری کنند؛ می توانند با هم متحد شوند و تصمیماتی منطقی مانند ترک کلاس و یا اعتراض عمومی به مدیریت مدرسه را نتخاب نموده و پاسخ فشار از بالا را با پاسخ به بالا بدهند.

این امر در جوامع بالغ و توسعه یافته به دلیل شکل گرفتن گروه ها و داشتن توان کار تیمی و گروهی بسیار ساده و راحت انجام می شود و در نتیجه در نهایت به توازن قوا و موازنه فشارها در جامعه می انجامد.

اما در جوامع نابالغ متاسفانه برقراری ارتباط جمعی به خاطر نگاه کوتاه و عدم توان اتحاد افراد با یکدیگر به دلیل بلوغ فکری اندک دشوار است. در این جوامع افراد فردی فکر میکنند و فردی تصمیم میگیرند و تنهایی اقدام میکنند و در تنهایی فشار را تحمل می کنند و در تنهایی فشار را به پایین منتقل میکنند و در نتیجه همچنان در فقر، تنگدستی و تنگنا باقی می مانند. تعصبات قومی؛ دینی و محلی در این جوامع ابزارهایی برای اتحاد هستند اما به دلیل ماهیت متعصبانه معمولا باز منجر به اثرات تخریبی بیشتری هستند تا اثرات ترمیمی و جبرانی.

و به همین دلیل است که می فهمم که چرا پروردگار عزیزم در قرآن می گوید که

وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَیْنَهُمْ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ