ملت ها درست یا غلط نیاز به رهبرانی برای پیشبرد اهداف ملی و برنامه های توسعه ای خود دارند. برخلاف آنکه عمدتا دانشمندان علوم سیاسی توصیه به تکثرگرایی در تصمیم گیری می کنند و معتقدند که گروه ها باید برای جوامع تصمیم بگیرند نه افراد که بخشی از ارکان دموکراسی است. البته به شرط انتخاب گروه ها به طور آزادانه از سوی مردم و برای مدت زمان محدود. این نظریه تا آنجایی قوت دارد که گالیله در زمان دادگاه معروفش، پس از شماتت شدن توسط یکی از دانشجویانش؛ میگوید وای به حال ملتی که نیاز به قهرمان داشته باشد. اما مرور تاریخ نشان می دهد که بسیاری از ملت ها در برهه هایی از زمان نیاز به رهبرانی داشته اند تا آنها را از پیچ های تند و از گردنه های خطرناک تاریخی عبور دهند. بنده هم اگرچه به شدت به اصل دموکراسی و ضرورت چرخش قدرتمداران هر جامعه معتقدم، اما وجود رهبران را برای جوامع ضروری می دانم. اما رهبر الزام حالم سیاسی و زمامدار امور یک مملکت نیست. بنده معتقدم که ملت هایی موفق ترند که رهبران بیشتری دارند! اساتید برجسته دانشگاهی، محققان و دانشمندان، شخصیت های فرهنگی و هنری کاریزماتیک می توانند در حوزه های مختلفی ر هبران جامعه باشند و در کنار الگوبخشی، در اتخاذ تصمیم های دشوار به جامعه کمک کنند.


اما گذشته از رهبران کاریزماتیک، نوعی دیگر از رهبری هم وجود دارد. اصولا رهبری صفتی نیست که جمع نداشته باشد و در آن انحصار معنی پیدا کند. رهبری صفتی است که افراد فراوانی می توانند آن را احراز کنند. اجازه بدهید نگاهی به ویژگی های یک رهبر داشته باشیم:

  • شخصیت عالی
  • جذبه
  • تعهد
  • ارتباط
  • صلاحیت
  • شجاعت
  • بصیرت
  • توجه
  • سخاوت
  • ابتکار عمل
  • گوش دادن
  • اشتیاق
  • نگرش مثبت
  • حل مساله
  • روابط موثر
  • مسوولیت
  • امنیت خاطر
  • نظم و انضباط شخصی
  • خدمتگزاری
  • آموزش پذیری
  • دورنمای ذهنی

 برای آشنایی با مفاهیم این موارد توصیه می کنم که منابع را بخوانید. اما قصد این مقاله طرح ویژگی های رهبران برجسته نیست. بلکه معرفی رهبران کوچه و بازار است. با ذکر یک داستان ادامه می دهم. هفته گذشته (فروردین 1390) بنده برای اولین بار سوار قطار شهری جدیدالافتتاح مشهد شدم. در بدو ورود مرد مسنی نیز وارد قطار شد و چون جایی برای نشستن نبود گوشه ای ایستاد. هنوز قطار حرکت نکرده بود که مسافر جوانی برخواست و از آن مرد مسن دعوت کرد که بر روی صندلی بنشیند. مسافر جوان کنار من ایستاد و مدت طولانی هم تا ایستگاه موردنظر او به همان وضعیت ایستاده بود. او یک رهبر بود. یک رهبر کوچه و بازار. رهبری که باعث شد در همان مدت کوتاه یک آقای دیگر هم صندلی خود را به دو خانم بدهد. رهبری حتما مدیریت جهان نیست. رهبری عبارتست از تلاش برای مدیریت محیط اطراف ما تا آنجاییکه در توان داریم؛ برای اینکه در کنار هم بتوانیم بهتر زندگی کنیم. هر اقدامی که برخلاف یک جریان جاری و نامناسب در جامعه به صورت علنی انجام شود یک رهبری است و کننده آن یک رهبر.

من به طور واضح می بینم که زمانی که پشت خط عابر پیاده منتظر سبز شدن چراغ عابر می ایستم؛ افراد بیشتر و بیشتری این کار را تکرار میکنند. و اگر این دور تسلسل ادامه یابد؛ رهبران کوچکی در جامعه بیشتر و بیشتر خواهند شد که برآیند اعمال آنها جامعه بهتری را رقم خواهد زد. تغییرات اجتماعی به ندرت به صورت یکباره و ناگهانی رخ می دهند. این تغییرات غالبا به تدریج و به آهستگی رخ می دهند. حال این ما هستیم که با ضربه هایی که به غلط یا به درست به این جریان می زنیم؛ آن را در جهتی نامناسب و یا مناسب هدایت می کنیم. چه باور کنیم چه نکنیم هر پروانه ای که در جهان پر می زند بر کل کائنات اثر دارد ولو کم و ولو از نظر ما نامحسوس (Butterfly effect)

منبع: ویژگی های یک رهبر نوشته جان ماکسول